رضا قليخان هدايت

87

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گفته‌اى بيدار بايد عاشق ديدار ما * پاس اين حرف تو دارد ديدهء بيدار ما تو بهر كوچه خرامان و من از رشك هلاك * كه نبسته است كسى چشم تماشايى را * * * نه غم بيگانگان دارم نه فكر دوستان * تا تو در ياد منى عالم مرا از ياد رفت قسمت ما زين چمن بار تعلق بود و بس * سرو را نازم كه آزاد آمد و آزاد رفت * * * در و ديوار به محرومى من مىخندد * من به اين خوش كه به رويم در گلشن باز * * * حيف است كه در گردن حور افكندش كس * دستى كه به ياد تو در آغوش توان كرد * * * وقت است كه ترك پير و استاد دهيم * آموخته‌ها را همه از ياد دهيم با جام مى دوساله در ميكده‌ها * ناموس هزارساله بر باد دهيم 470 فدايى لاهيجى خلف الصدق شيخ محمد لاهيجى شارح گلشن راز شيخ محمود شبسترى است و بنابراين او را شيخ‌زاده مىخواندند . از جانب شاه اسماعيل صفوى به رسالت نزد محمد خان شيبانى رفته آخر الامر عزلت گزيده در شيراز فوت شد . از اشعار اوست : غزليات وه كز تو غم خويش نهفتن نتوانم * وز بيم رقيبان به تو گفتن نتوانم طالع نگر اى شوخ كه چون در سخن آيى * بى خود شوم از شوق و شنفتن نتوانم